گروهى از نويسندگان
مرآت المحققين شبسترى 74
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )
آب روان و چشمههاست و در بدن مردم رگها بجاى آنست و رودها و چشمههاى عالم بعضى شور و بعضى شيرين و بعضى خوش و بعضى ناخوش است و در بدن چشمه گوش تلخ و چشمه چشم شور و چشمه بينى ناخوش و چشمه دهن خوش است و چشمه گوش بدان سبب تلخ است كه تا اگر مردم در خواب روند و حشراتى كه خواهند در گوش روند و مردم را هلاك كنند چون تلخى گوش بحس حيوانى او رسد از آنجا بازگردد و مردم را هلاك نكنند اما چشمه چشم ازآنجهت شور است كه چشم مردم پرپيه است و پيه بىنمك باطل مىشود پس چشمه چشم را شور آفريده تا چشم پيوسته تازه و روشن بماند اما چشمه دهان به جهت آن خوش است تا قوت ذائقه در لذت باشد و چشمه بينى به جهت آن ناخوشست تا از بويهاى خوش لذت يابد و در ضمن اين چشمهها حكمتهاى الهى بسيار است اما اگر به تقرير آن مشغول شويم بتطويل انجامد اما مشابهت تن مردم به افلاك آنست كه در فلك دوازده برجست مثل حمل ثور و جوزا و سرطان و اسد و سنبله و ميزان و عقرب و قوس و جدى و دلو و حوت و در تن مردم دوازده راهست از ظاهر به باطن چنان كه دو چشم و دو گوش و دو سوراخ بينى و دهان و دو پستان و ناف و عورتين و در فلك بيست و هشت منزلست از منازل چون شرطين بطين الى آخر و در تن نيز بيست و هشت